۱۳۹۶ آذر ۲۴, جمعه

فقیرترشدن فقرا و ”فربه‌تر“ شدن ثروتمندان حکومتی در بودجه!

دست بردن در جیب مردم توسط دولت ضد‌مردمی آخوند حسن روحانی برای جبران کسری بودجه، ورشکستگی این دولت آن‌چنان آشکار است که طی دو روز گذشته رسانه‌ها و مهره‌های رژیم نتوانسته‌اند بی‌تفاوت از کنار آن بگذرند و به ناگزیر به بخشی از واقعیات ستمی که از طریق بودجه در سال آینده بر مردم وارد می‌شود، اعتراف کرده‌اند.
روزنامه آفتاب یزد 22آذر وابسته به باند روحانی با عنوان ”دور جدید استرس‌ها“ می‌نویسد: ”انصافا انتشار لایحه بودجه سال 97 از سوی دولت آغازگر دور جدیدی از اســترس‌ها و دلهره‌ها میان مردم شده است. صرفنظر از بحث عوارض خروج از کشور و برخی مسائل دیگر که بخش خاصی از جامعه را هدف قرار داده است، زمزمه‌های افزایش قیمت بنزین با روان هر انسانی (!) بازی می‌کند“.”بهر حال مرسوم است وقتی بنزین گران می‌شود از شیر مرغ تا جون آدمیزاد مشمول گرانی می‌گردد و نرخ تورم بالا می‌کشد“.
گران کردن حامل‌های سوخت، قطع یارانه 30میلیون نفر، قطع 50درصدی یارانه نان در شرایطی است که درآمد سالیانه عامه مردم افزایش و رشدی ندارد، و مضاف بر این رکود حاکم بر بازار بیش‌از‌پیش مردم را در تنگنای معیشتی قرارمی‌دهد، و به‌خاطر کاهش قدرت خرید رفاه آنها به‌شدت کاهش پیدا می‌کند.
بگذریم که در حال حاضر مردم در منتهای مضیقه معیشت زندگی و نداشتن رفاه و آسایش هستند تا جایی که بخشی از مردم نانشان را از منابع زباله پیدا می‌کنند و 30درصد از مردم نان خوردن هم ندارند و گرسنه‌اند، و به قول امام جمعه رژیم در شاهین‌دژ ”60تا 70درصد مردم نه در حال فقر و مستمندی بلکه در حال فلاکت هستند“..

حسین راغفر یکی از مهره‌های وابسته به باند روحانی که از او به‌عنوان کارشناس اقتصادی نام برده می‌شود، دست آورد دولت روحانی را ”رشد نابرابریها، غارت منابع عمومی، رشد بیکاری فقر و بدهکاری نسل‌ها“ می داند که نتیجه چنین است: ”انتقال منابع عمومی به دوستان و رفقاست، این چیزی جز رشد نابرابریها و گسترش فقر و بیکاری نیست. در سخنرانی آقای روحانی مبارزه با فقر مورد تأکید قرار گرفت اما سیاستهای اقتصادی دولت خلاف این را نشان می‌دهد. متأسفانه ما شاهد افزایش فقر و نابرابری، تعمیق رکود و گسترش بیکاری خواهیم بود.“ (کیهان 22آذر 96)
کیهان خامنه‌ای در مطلب دیگری تاثیرات گران شدن حامل‌های انرژی، حذف یارانه 30میلیون نفر و... را عامل ایجاد بحران در جامعه و فشار روی مردم می‌داند، و از قول محمدرضا سبزعلیپور رئیس مرکز تجارت جهانی رژیم می‌نویسد: ”افزایش قیمت حامل‌های انرژی از جمله گازوئیل، افزایش قیمت آب و برق، حذف یارانه نان و متعاقباً افزایش نرخ انواع نان، افزایش مالیات در این اقتصاد بیمار و راکد، افزایش چند برابری و خنده‌دار عوارض خروج از کشور و... دهها مورد دیگر که ذکر تک‌تک آنها از حوصله بحث خارج می‌باشد موجب شکل‌گیری بحران در جامعه و فشار سنگین مالی به عموم مردم خواهد شد!... همه این موارد زندگی مردم را فلج و موج جدیدی از تورم و رکود را به راه خواهد انداخت“.
سیاست ضد‌مردمی دولت روحانی در زمینه فشار بر معیشت مردم و فقیر کردن هرچه بیشتر آنها، از طریق ”غول گرانی“ که پیآمد بودجه سال 97، است، به گونه‌یی است که روزنامه حکومتی حمایت آن را در جهت ”فقیرترکردن فقرا و فربه‌ترکردن ثرتمندان“ می داند. (حمایت 22آذر 96)

واضح است که فربه‌هایی که این رسانه حکومتی به آنها اشاره می‌کند سران، مهره‌های بالایی حکومتی، تجار غارتگر وابسته به رژیم، نورچشمی‌ها و نوکیسگان حکومتی هستند. همین سیاست ضد‌مردمی فقیرکردن بیشتر فقرا است که امکان تهیه نیازهای اساسی از جمله خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان و آموزش وپرورش را از عامه مردم فقیر سلب می‌کند.
یکی از نهادهایی که در این بودجه فربه می‌شود نهادهای سرکوبگر رژیم و در رأس آنها سپاه پاسداران ضدخلقی است. چرا بنیان حاکمیت نظام فاسد ولایت‌فقیه بر غارت و چپاول مردم و اعمال قهر عریان برآنها استوار است.
بنابراین طبیعی است که در بودجه 97، اضافه بر فربه‌تر شدن سران، مهره‌های حکومتی و... ، نیروهای نظامی و امنیتی رژیم به‌ویژه سپاه پاسداران نیز فربه‌تر شوند.
وضعیت بودجه ”فقیر پرور“ و ”فربه پرور“ دولت روحانی آن‌چنان فضاحت‌بار است که هادی حق شناس یکی از مهره‌های دیگر حکومتی معتقد است اگر دولت آخوند روحانی ”جسارت، جرأت و شجاعت نداشته باشد و در بودجه سه سال آینده یک تحولی ایجاد نکند، به این معنا نخواهد بود که بحران را به مقطع بعدی در واقع دولت سیزدهم منتقل کرده است، بلکه بحرانهایی که ذکر شد تبدیل به عوارض اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خواهد شد که دولت برای جلوگیری از عوارض باید هزینه‌های فراوان دیگری را پرداخت کند“ (روزنامه بهار 22آذر 96)

البته در حال حاضر نیز بحرانهایی که حاکمیت منحوس آخوندی گریبانگیر مردم کرده است، عوارض اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن به‌صورت اعتراضات و تظاهراتهای روزمره مردمی که در شعارهایشان سران و سردمداران رژیم را هدف قرار می‌دهند، در سراسر ایران بارز شده است. طبعاً هزینه‌ای که رژیم بابت آن خواهد پرداخت سرنگونی تام و تمام آن با نابودی تمامی باندها و دسته‌جات درونی آن است.

۱۳۹۶ آذر ۲۳, پنجشنبه

چشم در چشم پاسداران!



این روزها صحنه مقابله مردم و مقاومتشان با خامنه‌ای به نقاط حساسی رسیده. از یک‌سو خامنه‌ای اعلام می‌کند برای حفظ امنیت نظامش، اراذل پاسدار را هم روانه خیابانهای تهران می‌کند، از سوی دیگر مردم عاصی و به جان آمده تهران، در چارگوشه شهر، تظاهرات اعتراضی برپا می‌کنند!
این بی‌شک یک پس‌گردنی خفت‌بار به خامنه‌ای و پاسدارانش است که تصور می‌کنند با آمدن اسم پاسدار، مردم از حق و حقوق به یغما رفته‌شان کوتاه می‌آیند و از این پس در خانه می‌نشینند!
روز 19آذر 96 پاسدار محمدرضا یزدی، سرکرده سپاه تهران، موضوع حضور پاسداران در شهر را در جلسه بیست‌وهشتم شورای شهر تهران اعلام کرد.
متن خبر به‌نقل از رسانه‌ها اینچنین است: این مقام ارشد نظامی گفت سپاه برای ارتقای وضعیت تهران چند طرح در دستور کار دارد که یکی از آنها ایجاد گشتهایی برای جلوگیری از سرقت و برخورد با اوباش است.
واقعیت آن است که در طول سال‌های گذشته، نیروی انتظامی اجرای طرح‌های امنیت اجتماعی و برخورد با متهمانی که اصطلاحاً «اراذل و اوباش» نامیده می‌شوند را برعهده داشته. نیروی انتظامی یعنی همان نهادی که معادل پلیس در کشورهای دیگر است.
البته همیشه نهادهای ناظر بر موارد مربوط به حقوق‌بشر و فعالان اجتماعی، نسبت به خشونت و برخورد ضدانسانی نیروی انتظامی آخوندها با مردم و متهمان، انتقادهای جدی داشته‌ و اعلام کرده‌اند.
از سوی دیگر همان پاسدار محمدرضا یزدی در بخش پایانی سخنانش از نمایندگان شورای شهر خواست تا از سپاه در تریبون عمومی انتقاد نکنند! نامبرده گفت: «ما را از تریبون عمومی انتقاد نکنید!»
فرمانده سپاه تهران خطاب به نمایندگان شورای شهر گفت: «شماره تلفن و مکان ما مشخص است. از تریبون عمومی ما را صدا نزنید و اگر انتقادات درست بود، حتماً ضمن تشکر، نسبت به اصلاح آن اقدام می‌کنیم!»
این پاسدار وقیح! توضیح نداد که اگر فرضا انتقاد درست! نبود، نسبت به انتقاد کننده چکار می‌کنند؟! اما جالب است که پس از اتمام صحبتهای این پاسدار پاچه‌ورمالیده، رئیس شورای قلابی شهر تهران به اعضای شورا، اجازه صحبت و سؤال نداد! و بلافاصله ختم جلسه را اعلام کرد!
اما نکته جالبتر این‌که: خبر این جلسه، بلافاصله در تمامی رسانه‌ها منعکس شد تا ملت حساب کار، دستشان بیاید و بدانند که از فردا صبح با داستان دیگری در سطح شهر روبه‌رو خواهند شد!
اما آنچه که از اینهم جالب‌تر است، آن چیزی است که همین روزها در شهر اتفاق می‌افتد. آنهم مصادف با انتشار خبر شکر خوریهای پاسدار یزدی و توپ و تشرهایش!
اصناف مختلف مردم مدتهاست برای گرفتن حقوق غارت شده خود، روزانه در برابر نهادهای رژیم تظاهرات اعتراضی برپا می‌کنند، اما این روزها تنوع جالبی به کارهای اعتراضی‌شان داده‌اند. به این ترتیب که مردم دیگر نه یک جا! بلکه در چند نقطه تهران، تظاهرات اعتراضی برپا می‌کنند و اتفاقاً آتش شعارهایشان را هم تندتر کرده‌اند تا به خامنه‌ای نشان دهند تغییر سیستم امنیتی تهران از «وضعیت پلیسی» به «وضعیت نظامی»! هم مساله‌ای برای او حل نمی‌کند.
در تظاهرات روز یکشنبه 19آذر در اماکنی مانند:
مقابل مجلس آخوندها
میدان شهدا
پل‌چوبی (دروازه شمیران)
افسریه
و دروازه دولت
هزاران نفر از اقشار مختلف مردم، متحد و همبسته، صدای اعتراضشان را بلند کردند.
بازنشستگان کشوری و لشگری!
غارت‌شدگان توسط مؤسسه‌های مالی متعلق به پاسداران
پرستاران
کارکنان غارت شده تأمین اجتماعی
و گروه‌هایی از کارگران
این تظاهرات را شکل داده بودند!
آنها از روز قبل، فراخوانشان را علناً منتشر کرده بودند و جالب این‌که پراکندگی محل تظاهراتشان برای آخوندها و پاسدارانشان (آنهم عموماً در وسط شهر) خفت‌بارتر از آنی بود که پاسداران بتوانند تحمل کنند اما به‌رغم واکنش و حمله پاسداران به مردم، تمامی این حرکت‌های اعتراضی با موفقیت شروع و با موفقیت به فرجام روزانه خود رسیدند.
پاسداران خامنه‌ای چندبار به این تجمع‌ها حمله کردند اما موفق نشدند مردم را متفرق کنند.

پاسداران و روسایشان حتی اقدام به بستن راههای منتهی به این اماکن و حتی تعطیلی متروی بهارستان کردند که در نقطه کانونی این محل‌ها قرار داشت اما باز هم این مردم بودند که از تمامی موانع و راه‌بند‌ها گذشته و خود را به محل تظاهرات رساندند.
شعارهای مردم آنهم در تظاهراتی که موضوعش مسایل صنفی بود، به‌شدت رنگ و بوی سیاسی داشت به‌عنوان نمونه بازنشستگان شعار می‌دادند:
عزا عزاست امروز، حقوق بازنشسته زیر عباست امروز!
و به این ترتیب آدرس پولهای به یغمای رفته خود را هم که همان جیب خامنه‌ای و دیگر آخوندها و پاسداران محافظشان هستند، دادند و حق ولی‌فقیه را کف دستش گذاشتند!
در شعار دیگری مردم می‌گفتند:
اسلامو پله کردند، مردمو ذله کردند!
مردم با این شعار که برای آخوندها دردناکتر! است، بین آخوندها و اسلام هم تفاوت قایل شدند و دستگاه دین‌فروشی آخوندها را هم افشا نمودند.
در این تظاهرات باز هم مانند روزهای گذشته، حضور چشمگیر زنان مبارز و قهرمان ایران آنهم در صفوف جلویی تظاهرات، بسیار چشمگیر بود. حضوری که بیشتر از همه برای آخوندها پیام دارد! پیامی بس ناخوشایند برای آخوندهای زن‌ستیز!
و به این ترتیب، مردم تهران در اولین روز اجرای گشت پاسداران، به آنها نشان دادند که یک «زلزله اجتماعی» سهمگین در پیش است! همانکه خامنه‌ای و نظامش به‌شدت از وقوع آن واهمه دارند.






۱۳۹۶ آذر ۱۰, جمعه

مرز دقیق فقر و گرسنگی در ایران کجاست؟

خط فقر چیست؟ معیارهای محاسبه آن به چه صورت است؟ این مفهوم در ایران چگونه محاسبه و ارائه می‌شود؟ و چرا هر یک از مسوولان رژيم دولتي رقم متفاوتی از خط فقر در کشور ارائه می‌کنند؟ و چراتلاش 

ميكنند كه رقم واقعي عيان نشود؟


همزمان با افزایش خط فقر و جمعیت زیر خط فقر، حاشیه‌نشینی نیز در ایران چند برابر شده است. مقام‌های دولتی جمعیت حاشیه‌نشین را ۱۲ تا ۲۲ میلیون نفر اعلام کرده‌اند.
رئیس سازمان امور اجتماعی هم بدون اینکه واژه حاشیه‌نشین را به کار ببرد، گفت که ۱۹ میلیون نفر بد مسکن در ایران زندگی می‌کنند.
رستم‌وندی رشد حاشیه‌نشینی طی سال‌های گذشته را ناشی از «مشکلات زیرساختی و خشکسالی در مناطق مرزی» دانست. به گفته او این دو مسئله  ۸.۵ میلیون نفر در مناطق مرزی ایران را با مهاجرت مواجهه و «در چرخه‌ای از آسیب‌های اجتماعی و شهرنشینی آشفته درگیر کرده است».
محمد‌علی طالبی مدیر طرح بازآفرینی پهنه شمال شرق ایران چندی پیش و از شناسایی ۲۷۰۰ سکونتگاه غیررسمی، حاشیه‌نشین و بافت فرسوده خبر داد. به گفته او ۲۲ میلیون نفر از جمعیت ایران در سکونتگاه‌های غیررسمی و حاشیه‌نشین و یا بافت‌های فرسوده زندگی می‌کنند.
براي رسيدن به پاسخ به برخي نشريات و سايتهاي داخلي نگاه مي كنيم اين سايتها كه در درون نظام نيز قراردارند در زمانبنديهاي مختلف اقدام به دادن آمارهاي متفاوتي كردند اما يك چيز در اينها باهم مشترك ميباشد و اينكه جامعه ايران در حال انفجارو به سمت قحطي و گرسنگي ميل ميكند و تنها 6ميليون از جمعيت 85ميليوني ايران ميتوانند زندگي روبه رشد داشته باشند و مابقي براي گذران زندگي مجبور هستند كه هم زن و هم مرد كار كنند و از طرفي هم دو شغل داشته باشند البته در صورتي كه كارو شغلي باشد و از طرفي نيز نزخ بيكاري نيز بيداد ميكند و به اين تورم افسار گسيخته اضافه ميكند بلي اين ها همه حاصل اين است كه بنيانگذار اين رژيم پليد گفت اقتصاد مال خر است !!!
در سلسله مقالات كه منتشرميكنيم  ميخواهيم اين موضوع را براي شما بازكنيم و اين وظيفه قشر آگاه ميهن است كه با فهم اين مسئله راه كار را بيانديشد.

به گزارش مشرق، 
شاید به جرات بتوان گفت یکی از بدترین دوران‌ معیشتی کارگران در سال‌های اخیر در جریان اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها در فاز اول رقم خورد که پس از آن، بازارها با افزایش‌های یکباره و ناگهانی قیمت‌ها مواجه بود. کارگران معتقدند فاصله بین درآمد واقعی و هزینه های آنها در چند سال اخیر به شدت افزایش یافته است
در اولین سال اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها، دولت به منظور مهار بازارها اقدام به افزایش بسیار ناچیز حداقل مزد کارگران گرفت و در آن سال با وجود تورم بالا، دستمزد کارگران تنها 9 درصد افزایش یافت و این اقدام دستوری دولت باعث تشدید شکاف بین هزینه ها و درآمد کارگران شد؛ به ویژه اینکه پس از آن، دولت نتوانست در مهار بازارها و قیمت‌ها موفق باشد و موجی از افزایش‌های غیرمنطقی قیمت‌ها در کشور شکل گرفت
در دو سال گذشته مرتبا گزارش‌هایی از کاهش سرعت رشد قیمت‌ها داده می شود و دولت معتقد است به دنبال بهبود سطح کیفیت زندگی مردم و کاهش هزینه‌های خانوار است؛ اما کارگران می‌گویند باید ببینیم دولت چه محاسبه‌ای را در کدام اقلام انجام داده که طبق آن نرخ تورم کاهش یافته است، چون قیمت اقلام مصرفی خانوارهای کارگری در حال افزایش بوده و باعث تضعیف قدرت معیشتی آنها شده است
 
به عقیده کارگران، دولت بیش از 300 قلم کالایی که ممکن است حتی یکبار نیز در زندگی آنها وارد نشود را بررسی و طبق آن نرخ تورم را اعلام می‌کند، در حالی که برای آنها کاهش هزینه‌های خوراک، مسکن، تحصیل، بهداشت و درمان، حمل و نقل و مواردی از این دست اهمیت دارد
احمد میدری معاون رفاهی وزارت رفاه در رابطه با خط فقر به خبرنگار شهری و رفاهی خبرگزاری فارس، می گوید: تعیین اطلاعات مربوط به خط فقر در جامعه ما بستگی به این دارد که فرد خانه و مسکن داشته باشد یا خیر؟ چرا که متفاوت است و بیش از 30 درصد هزینه‌های زندگی مربوط به مسکن است. این رقم براساس یک نرم جهانی است که در ایران هم وضع به همین گونه است.
وی ادامه داد: البته این آمار در شهر و روستا متفاوت است بنابراین خط فقر را باید شهرستانی بررسی کنیم..

۱۳۹۶ آذر ۹, پنجشنبه

بازگشت از مدرسه با نمره 20 و یک مثقال تریاک



برگرفته از تلگرام 
وضعيت مردم ايران درحكومت آخوندي ،فقر بيداد ميكند.

ساکنان محله قشمی‌های بم چگونه روزگار می‌گذرانند؟


داستان ترانه بني يعقوب





دخترک تازه از راه رسیده. مقنعه سفیدش با آن حاشیه زرد رنگ روی سرش کاملاً جابه جا شده و درزش کنار گوشش قرار گرفته. یونیفرم قرمز مدرسه را هنوز از تنش در نیاورده. راهی اتاقکش می‌شود؛ آلونکی که با شاخ و برگ‌های درخت خرما درست شده و اسمش را گذاشته خانه. باد شدیدی می‌وزد. آنقدر که مجبوری چشم‌هایت را ببندی تا
پر از خاک نشود. زهرا کلاس اول ابتدایی است. او هر روز به این آلونک پناه می‌برد، مشق‌هایش را می‌نویسد و بیشتر اوقات روزش را آنجا سپری می‌کند. آن طرف‌تر مادر، پدر و برادر 11 ساله‌اش مواد مصرف می‌کنند. مددکارها کمک کرده‌اند و برایش این اتاقک را ساخته‌اند تا لااقل او گرفتار نشود. آن طور که علیرضا در سن 11 سالگی معتاد به هروئین شده. بارها ترکش داده‌اند، اما باز می‌رود سراغش. آخر چه انتظاری می‌توان داشت از یک کودک 11 ساله که دائم در معرض دود و دم است... هروئین، شیشه.

 
در حلبی آباد یا زمین‌های قشمی بم هستم. منطقه‌ای حاشیه‌ای در شمال شرقی این شهر. مهم‌ترین مشکل اهالی‌اش اعتیاد است. اینجا نه فقط زنان و مردان بلکه کودکان هم درگیر اعتیاد هستند.
زهرا کتاب‌هایش را از توی کیف صورتی‌اش بیرون می‌آورد و روی زمین می‌چیند. روی سقف آلونکش چند قالیچه گذاشته‌اند تا باد نبردش. باد می‌وزد و زهرا بی‌توجه به باد و خاک همچنان سرش توی کتاب و دفتر است. امروز دال را یاد گرفته. دفتر مشقش را نشانم می‌دهد. داس، دارا و... را بارها و بارها می‌نویسد.

علیرضا هم از راه می‌رسد. به زهرا و اتاقکش نگاهی می‌اندازد و به‌سمت خانه می‌دود. خانه‌شان سرویس بهداشتی ندارد و اطراف خانه کپری، بوی شدید ادرار به مشام می‌خورد. تکه‌های مدفوع جا به جا روی زمین دیده می‌شود. همراه‌مان که عضو داوطلب یکی از انجمن‌های محلی بم است، سعی می‌کند با یک کارتن روی آنها را بپوشاند. می‌گوید سرویس بهداشتی نباشد همین می‌شود نه؟ هر جا ممکن باشد رفع حاجت می‌کنند.علیرضا یک بسته در دست دارد و چنان با عجله وارد خانه می‌شود که فرصتی برای پرسیدن یکی دو سؤال نمی‌یابم. شنیده‌ام به هروئین معتاد است و فکر می‌کنم می‌دود تا هر چه زودتر مواد بزند. به داخل خانه سرک می‌کشم. خانه‌ای درهم و برهم که در میانه‌اش پارچه‌ای آبی رنگ کشیده‌اند. برای جدا کردن فضای‌های داخلی یا زیباتر شدن؟ نمی‌دانم. علیرضا بسته را با ذوق و شوق باز می‌کند. یک جور بازی فکری است که به‌خاطر ریاضی خوبش جایزه گرفته. او 11 ساله، معتاد به هروئین و بهترین شاگرد مدرسه در درس ریاضی است. یکی از تفریحاتش این است که روی زمین با گچ، تمرین‌ حل کند.

 
مادر علیرضا با چند آجر در دست، از راه می‌رسد. تکدی‌گری می‌کند و لابه لای زباله‌ها می‌گردد تا پول مواد خودش، پسرش و شوهرش را جفت و جور کند.
 
همین طور که آجرها را دور خانه می‌چیند می‌گوید: «آبروم رفته با این خانه و زندگی‌ام. در و دیوار ندارد، خانه‌مان. این‌ها رو آوردم یک کم سرو سامان بدم به اینجا. شوهرم محمد از وقتی شیشه می‌زنه، خشونت می‌کنه. میگم تو که قبلاً با محبت بودی؟ بچه‌ها رو کتک می‌زنه، من رو کتک می‌زنه
به گفته اهالی، زمین‌های قشمی یا حلبی آباد، بزرگترین حاشیه شهر بم است. این زمین‌ها متعلق به آقای قشمی- از افراد متمول شهر بم با کاربری زراعی و باغی- بوده و آن طور که محلی‌ها می‌گویند در محدوده میراث فرهنگی بم و روی گسل زلزله قرار گرفته است. ساکنان اصلی این منطقه حاشیه‌ای، کسانی هستند که پس از زلزله بم و به امید گرفتن امکانات و دریافت کمک‌های مردمی پس از زلزله به بم آمدند و در اردوگاه‌ها و کانکس‌ها مستقر شدند. این جمعیت بعدها زمین‌های قشمی را که توسط وراث آقای قشمی به قیمت خیلی ارزان فروخته می‌شد، خریدند و زندگی در حلبی‌آباد بم را آغاز کردند. این روزها در این محله حدود 500 خانوار زندگی می‌کنند که به‌دلیل نزدیکی آن به ارگ بم، سازمان جهانی یونسکو، بارها مسئولان ایرانی را تهدید به خارج کردن ارگ از فهرست جهانی کرده است.

ساعت مدرسه تمام شده و بچه‌ها کم کم از راه می‌رسند. محمدرضا، علی، محسن، فاطمه، نازنین و... اغلب در خانه غذایی می‌خورند، مشق‌های‌شان را می‌نویسند و راهی زباله‌گردی و سرک کشیدن به سطل‌های زباله می‌شوند. خیلی‌های‌شان بعد از پایان کار پول مواد مخدر پدر و مادرهاشان را هم جور می‌کنند. موادی که معمولاً بخشی از آن هم نصیب خودشان می‌شود. مددکار همراه ما می‌گوید: «اعتیاد برای بچه‌های این منطقه و خیلی از نقاط بم یک مسأله عادی شده، واقعاً دردناک است. وقتی از بچه‌ها می‌خواهیم یک نمایش اجرا کنند، سریع بازی منقل و وافور راه می‌اندازند. از بس که چشم‌شان عادت کرده و همه چیز اعتیاد و مصرف مواد مخدر برایشان عادی و جزئی از زندگی شده. برای همین خیلی راحت معتاد می‌شوند، چون اصولاً آن را مسأله زشتی نمی‌دانند
مرتضی 60 ساله از راه می‌رسد: «ما بدبختیم، حیرانیم. 12 سال است اینجا زندگی می‌کنیم؛ نه آب بهداشتی داریم نه چیزی. به خدا همه ما مریضیم.همه ما را فراموش کرده‌اند، حیرانیم، حیران...» او هم مثل اغلب اهالی اینجا اعتیاد دارد.

مرتضی دو سال بعد از زلزله به بم آمده و ساکن محله قشمی شده. 10فرزند دارد. خانه‌اش نه دری دارد نه پیکری؛ دو شبهه اتاق تو در تو.
یک انباری در مرکز کپرها می‌بینم. بر خلاف خانه‌ها که بدون در و پیکرند، این اتاق کوچک قفل دارد. روی زمین سرنگ، وافور و انواع ابزار استفاده از مواد مخدر ریخته است. شیره‌کش خانه است. می‌گویند شب‌ها مردان و کودکان همین جا مواد مصرف می‌کنند.
منیره 26 ساله داستان پردردی دارد. مرتب لباس پوشیده و صورتش آرایش ملایمی دارد. با این همه وقتی حرف می‌زند، خیلی زود می‌فهمی اعتیاد دارد. مقابل خانه کپری‌اش پتویی آویزان کرده. چند بلوک سیمانی مقابل خانه هم نقش پله را دارند. کنار زدن پتو و گذشتن از بلوک‌ها و خرت و پرت‌های جلوی در چندان ساده نیست.12 سال است ازدواج کرده. به قول خودش وقتی سن بچه‌اش بوده.
خانه‌اش را نشانم می‌دهد. مددکار همراهمان برایم توضیح می‌دهد که خوش سلیقه‌ترین زن در این محدوده اوست. هم خودش همیشه تمیز است و هم خانه و زندگی‌اش مثل گل می‌ماند. سعی کرده از دو اتاق کپرش خانه بسازد. یک گوشه اتاق درهمش، حیاط ساخته و طرف دیگر همین حیاط کوچک حمام درست کرده. روی چارچوب اتاق اصلی هم به جای در، پارچه‌ای وصل کرده. روی یخچال هم جملات جورواجوری نوشته و این‌طوری زینتش داده.
 
توی چشم‌هایم زل می‌زند: «فکر نکنی شوهرم مصرف می‌کنه، من مصرف می‌کنم. من معتادم. با حرف زدن بچه‌ام شروع شد. الان محمدم 12ساله است. بعد از زلزله بود. وقتی مادرم و دو تا برادرم رو کشتند. آوازه قطب آباد رو که شنیدی؟ اونجا کشته شدند
 
زن از یک دعوای طایفه‌ای که مربوط به سال‌ها پیش است حرف می‌زند. دعوایی که زندگی او را هم به آتش کشید: «برادرها و مادرم رو شوهرم شست و کفن کرد. موقع توی خاک گذاشتنشون بیهوش شدم. سه روز بعد به هوش آمدم. شش ماه حافظه‌ام رو از دست دادم. دکتر هم بردند فایده نداشت. بعد اعتیادم روشروع کردم. تا یک سال و نیم به بچه‌ام نگاه
نمی‌کردم

روی المنت برای تنها پسرش خورش سیب و گوجه می‌پزد. پسرک رفته
زباله گردی. سر راهش مواد می‌خرد و می‌آید خانه.
-
منیره چه زمان‌هایی تریاک می‌کشی؟
-
صبح، ظهر و شب.
-
چقدر می‌کشی؟
-
روزی نیم مثقال.
-
پولش رو را از کجا میاری؟
-
خدا می‌رسونه
-
چند می‌خری؟
- 5
هزار تومن.
بعد برایم می‌گوید که محمد پسر 12ساله‌اش قوطی جمع می‌کند و سر راه برایش تریاک می‌خرد. پول تریاک و نان شب را پسرش در می‌آورد.
-
از کجا تریاک می‌خره؟
-
همین جا سر کوچه
-
نمی‌ترسی بچه معتاد بشه؟
-
نه نمیشه. پسر خوبی‌یه بچه‌ام. نباشه من می‌میرم. آنقدر پسر خوبی‌یه همه تکلیفاش رو می‌نویسه.
 -
شوهر زن از دندان درد شدید به خودش می‌پیچد. دیسک کمر دارد و افتاده گوشه خانه. زن با لهجه غلیظ کرمانی‌اش می‌گوید: «شوهرم قادر به کار سنگین نیست، کار سبک باشه می‌تونه. دوست دارم ترک کنم، اما توی خانه هیچ‌کس جز شوهرم نمی‌تونه ترکم بده. هیچ‌کس دردمو نمی‌فهمه. فقط یک مشت قرص به آدم می‌دنهمراهمان به زن می‌گوید ممکن است توی خانه تشنج کنی حداقل بیرون، دکتر بالای سرت هست. منیره جواب می‌دهد:
«
نه. دردم رو فقط شوهرم می‌فهمه، هیچ‌کس نمی‌فهه.» مرد توضیح می‌دهد که حتی سیگار هم نمی‌کشد و تا حالا لب به مواد مخدر نزده و زنش هم از بدبختی و مصیبت افتاده توی مواد.
توی کیفم برای دندان درد مرد، دنبال مسکن می‌گردم. زن قسمم می‌دهد اگر بیشتر مسکن دارم به شوهرش بدهم. باد حالا با شدت بیشتری می‌وزد، طوری که دهانم پر از خاک می‌شود. زن‌ها دوره‌مان کرده‌اند. اصرار دارند اسم‌شان را بنویسم تا اگر قرار بود کمکی بشود، یک وقت آنها جا نمانند. مطهره شش فرزندش را نشانم می‌دهد. آسمان و امید را که می‌گوید سوء تغذیه دارند و از سن و سال واقعی‌شان خیلی کوچکتر به نظر می‌آیند. امید پابرهنه است و آسمان در آغوش مادرش نحیف و ترسیده به نظر می‌آید: «خانم تو رو خدا به فکر ما نیستید به فکر این‌ها باشید. اسم ما رو بنویسید. یادتان نرود.» اسم‌شان را می‌نویسم؛ آسمان و امید.

نیم نگاه
خانه‌شان سرویس بهداشتی ندارد وبوی شدید ادرار به مشام می‌خورد. تکه‌های مدفوع جا به جا روی زمین دیده می‌شود. علیرضا یک بسته در دست دارد و چنان با عجله وارد خانه می‌شود که فرصتی برای پرسیدن یکی دو سؤال نمی‌یابم. بسته را با ذوق و شوق باز می‌کند. یک جور بازی فکری است که به خاطر ریاضی خوبش جایزه گرفته. او 11ساله، معتاد به هروئین و بهترین شاگرد مدرسه در درس ریاضی است.
 
منیره توی چشم‌هایم زل می‌زند: «فکر نکنی شوهرم مصرف می‌کنه، من مصرف می‌کنم. من معتادم. با حرف زدن بچه‌ام شروع شد. الان محمدم 12ساله است. بعد از زلزله بود. وقتی مادرم و دو تا برادرم رو کشتند. آوازه قطب‌آباد رو که شنیدی؟ اونجا کشته شدندمحمد پسر 12ساله‌اش قوطی جمع می‌کند و سر راه برایش تریاک می‌خرد.

۱۳۹۶ مرداد ۱۴, شنبه

هفت پیامد فقر در جامعه ایران

بر اساس آمارهای متفاوت در ایران میان ۱۱ تا ۲۱ میلیون حاشیه نشین وجود دارد.
بنا به اتفاق نظر میان کار‌شناسان و بخشی از سیاستمداران جمهوری اسلامی (از هر دو جناح) حدود دو سوم جامعهٔ ایران زیر خط فقر نسبی و بخشی از این جمعیت یعنی حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر زیر خط فقر مطلق زندگی می‌کنند. بالا رفتن میزان رقم بیکاری رسمی (۱. ۲ درصد در سال ۹۵) که آمارهای غیر رسمی آن میان ۲۵ تا ۳۰ درصد است، افزایش حجم نقدینگی (تا حد ۲. ۱ تریلیون تومان) و به واسطهٔ آن افزایش رکود و تورم، بالا رفتن نرخ ارزهای خارجی و کم ارزش‌تر شدن پول ملی، اتلاف گستردهٔ منابع، فساد نهادینه و همه جایی، صرف منابع ملی در مداخله‌های نظامی خارجی، و میزان بسیار اندک سرمایه گذاری خارجی (به واسطهٔ دشمنی با غرب) از عوامل فقیر‌تر شدن جامعهٔ ایران در چهار دههٔ گذشته هستند. این پدیده در سطح جامعه باعث بروز یا تشدید آسیب‌های اجتماعی شده است.
نه شرکت‌های دولتی (با حدود سه چهارم بودجهٔ دولتی)، نه امپراطوری اقتصادی و مالی سپاه و نه نهادهای مالی و اقتصادی تحت نظر رهبر- که بودجه‌های عمومی را می‌مکند- گزارشی از اینکه چه بر سر منابع کشور می‌آید به مردم عرضه نمی‌کنند. این سه امپراطوری علاوه بر صرف منابع کشور با انحصاراتی که ساخته‌اند دست مردم را نیز در فعالیت‌های اقتصادی بسته‌اند.
در این نوشته به هفت پدیدهٔ رقت انگیز، دل ناچسب و بعضا شنیع که عمدتا حاکی از فقر جامعه هستند اشاره می‌کنم، یعنی عادی شدن و رواج خرید و فروش اعضای بدن، سوء تغذیه، حاشیه نشینی، جستجوی دیوانه وار گنج، دستفروشی، کودکان کار، و ازدواج کودکان. جالب توجه است که از این پدیده‌ها، چهار مورد آن مستقیما (ازدواج و کار کودکان) و غیر مستقیم (دستفروشی و سوء تغذیه) با کودکان ارتباط دارند.
بازار اعضای بدن
خرید و فروش اعضای بدن به پدیده‌ای قابل مشاهده در کوچه و بازار ایران تبدیل شده است به طوری که اطلاعیه‌های مربوط به آن را در معابر می‌توان مشاهده کرد. غیر از فروش کلیه که ده‌ها سال است آشکارا جریان دارد فروش تکه‌هایی از کبد، مغز استخوان و قرنیه چشم، و اجاره دادن رحم به روش‌هایی برای کسب پول تبدیل شده است. اجزای بدن در سال ۱۳۹۶ از ۵۰ تا ۵۰۰ میلیون بنا به شرایط مختلف بیمار و فروشنده خرید و فروش می‌شوند. نهادهای دولتی نیز که می‌خواستند این بازار را تا حدی کنترل کنند (با پرداخت بخشی از هزینه‌ها و آبرومندانه کردن مبادله) موفقیت چندانی نداشته‌اند. بدین ترتیب ثروتمندانی که ثروت آن‌ها اکثرا از طریق رانت و امتیاز کسب شده می‌توانند اجزای بدن فقرایی را که مستاصل هستند خریداری کنند.


معضل حاشیه نشینی
بر اساس آمارهای متفاوت در ایران میان ۱۱ تا ۲۱ میلیون حاشیه نشین وجود دارد. برخی از مقامات از این جمعیت با عنوان بد مسکن یاد می‌کنند و تعداد آن‌ها را ۱۹ میلیون می‌دانند. (وزیر راه و شهرسازی، تسنیم ۵ اسفند ۱۳۹۵)
شهر مشهد به تنهایی دارای حدود ۲. ۱ میلیون حاشیه نشین است. (ایرنا ۵ شهریور ۱۳۹۳) اهواز پس از مشهد دومین شهر حاشیه نشین کشور است: «حدود ۳۵۰ هزار حاشیه نشین در مناطق مختلف این کلانشهر ساکن هستند.» (شهردار اهواز، خبرگزاری رادیو و تلویزوین حکومتی مرکز خوزستان ۵ اسفند ۱۳۹۵) مردم در این مناطق از حداقل خدمات شهری و بهداشتی برخوردار نیستند. مناطق حاشیه شهری بستر انواع آسیب‌های اجتماعی هستند.

جستجوی گنج
هر چه افراد بیشتر در چاه فقر فرو روند برای یکباره ثروتمند شدن حریص‌تر می‌شوند. در سراسر کشور افراد به صورت فردی و گروهی در جستجوی گنج بوده و هستند. امکانات فلزیابی به این تلاش‌ها دامن زده است. این اقدامات به ادعاهای مربوط به گنج‌های تاریخی در مناطق تاریخی کشور نیز منتهی شده است. به عنوان نمونه در یک دوره خبر گنج کوروش در منطقهٔ مرودشت فارس (محل دفن کوروش و تخت جمشید) در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد.
هرچند از‌‌ همان ابتدا سازمان میراث فرهنگی پس از بررسی، احتمال وجود این گنج در روستای فاروق را رد کرد و حتی پس از گذشت حدود ۱۰ روز اعلام شد که مدعیان وجود این گنج پس از اینکه نتوانستند ادعای خود را ثابت کنند، تحویل مقامات انتظامی داده شدند بازهم عده‌ای در پی این گنج بوده‌اند. به تاراج رفتن میراث فرهنگی به دست قاچاقچیان که بسیاری از آن‌ها نیروهای امنیتی و نظامی «خودی» هستند موضوع دیگری است.
افزایش دستفروشی
اخبار مربوط به درگیری ماموران شهرداری‌ها با دستفروشان و در مواردی رفتارهای خشونت آمیز با آن‌ها یا خودکشی آن‌ها به اخبار روزانه در کشور تبدیل شده است. دستفروشان در همهٔ فضاهای عمومی مشغول به کار هستند و هر روز روش‌های تازه‌ای برای حضور در مناطقی که حضور آن‌ها محدود شده (مثل مترو) ابداع می‌کنند. دستفروشی به یکی از معضلات جدی شهرداری‌ها در تنظیم امور شهری تبدیل شده است. تنش میان مغازه داران و دستفروشان یکی از پیامدهای این پدیده است.
ازدواج کودکان
بر اساس آمار ثبت احوال ایران، در سال ۹۴ بیش از ۳۷ هزار دختر با سن کمتر از ۱۵ سال ازدواج کرده‌اند؛ بیش از ۹۰ درصد این نوع ازدواج‌ها از پیش تعیین شده بوده و ۷۵ درصد عروسان خردسال، پس از ازدواج از تحصیل بازمانده‌اند. ازدواج کودکان دختر عمدتا در مناطق روستایی رخ می‌دهد و علت اصلی آن فقر پدر و مادر و دلیل آن توجیهات شرعی است. والدین این کودکان به دلیل نا‌امیدی از اینکه دختران بتوانند روزی دستگیر آن‌ها باشند و برای کم کردن تعداد «نان خور‌ها» آن‌ها را در واقع به مردان سالخورده‌تر می‌فروشند اما این ملای روستاست که زمینهٔ ذهنی این عمل شنیع را که به سوء استفاده جنسی از کودکان می‌انجامد فراهم می‌کند.
          
افزایش اجاره نشینی
در سال‌های اخیر از درصد مالکان خانه کاسته و بر درصد اجاره نشینان افزوده شده است. امروز حدود ۷ میلیون خانوار (حدود یک سوم یا ۳۶ درصد) در ایران اجاره نشین هستند و باید بیش از یک سوم درآمد خود را صرف پرداخت اجاره کنند. درصد اجاره نشینان در سال ۱۳۹۰ حدود ۲۶ درصد بود. خانوارهای اجاره نشین ضررهای متفاوتی برای تغییر دائمی مسکن خود می‌پردازند، از شکسته و خراب شدن لوازم منزل در جابجایی تا هزینهٔ معاملات ملکی، از هزینهٔ انتقال لوازم تا هزینهٔ اجتماعی از دست دادن همسایگان. 


کودکان کار
از حدود ۱۸ میلیون کودک و نوجوان در سن تحصیل تنها حدود ۱۲ میلیون نفر به مدرسه می‌روند. ۶ میلیون باقی مانده اکثرا در سال‌های ششم به بعد مدرسه را‌‌ رها می‌کنند تا کمک خرج خانواده باشند. تعداد کودکان کار درایران میان ۵. ۱ تا ۷ میلیون نفر تخمین زده شده است که اگر در برابر آمار ترک تحصیل قرار داده شود حد بالای آن‌‌ همان ترک تحصیل کرده‌ها به علاوهٔ حدود یک میلیون کودک و نوجوان افغانی است. همهٔ این کودکان کار دارای کارهای تمام وقت و پایدار نیستند. بخش قابل توجهی از آن‌ها به دستفروشی و کارهای دیگر در خیابان‌ها مشغول هستند. بخشی از آنان که بیکار می‌مانند طبعا در فعالیت‌های مخاطره انگیز و غیر قانونی به کار گرفته می‌شوند و نسل آیندهٔ بزهکاران را تشکیل می‌دهند.

سوء تغذیه
تغذیهٔ ایرانیان با مشکلات متعدد و متنوعی مواجه است. صرف پروتئین در سطح خانوار‌ها نشان می‌دهد که مصرف آن در ۷۰ درصد افراد جامعه کمتر از مقدار توصیه شده است و فقط ۳۰ درصد از خانوار‌ها بالا‌تر از حد توصیه شده پروتئین مصرف کرده‌اند. (رییس انجمن صنایع خوراک دام، طیور و آبزیان ایران، خبر آنلاین، ۱۹ خرداد ۱۳۹۵)
بنا به گزارش دبیر کل دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی «۸۸ درصد مردم ایران کمتر از حد مورد نیاز سبزی و میوه مصرف می‌کنند... از نظر مصرف لبنیات نیز هر فرد باید روزانه ۲۵۰ گرم لبنیات مصرف کند اما سرانه مصرف لبنیات در بین ایرانیان کمتر از این میزان و حدود ۱۹۰ گرم در روز است. در مورد شیر این وضعیت بد‌تر است به طوری که هر فرد باید هر سال ۱۶۵ کیلوگرم شیر مصرف کند در صورتی که هم اکنون هر ایرانی سالانه فقط ۷۰ کیلوگرم شیر مصرف می‌کند که کمتر از نصف میزان لازم است.» (ایرنا ۲۱ آبان ۱۳۹۵)
رویکرد به فست فود یا غذاهای آماده در ایران ناشی از وقت اندک شهروندان برای آماده کردن غذا و ساعات کار طولانی افراد نیست بلکه به علت قدرت خرید پایین اکثر شهروندان است. گوشت و سبزیجات خام و لبنیات در ایران با توجه به سطح درآمد‌ها بسیار گران هستند و دو سوم جمعیت قدرت خرید کافی برای تهیهٔ آن‌ها به اندازهٔ کافی را ندارند. البته مشکل غذاهای آماده، عام است و صرفا طبقات فقیر را شامل نمی‌شود. در جوامع توسعه یافته طبقات مرفه و تحصیل کرده نسبت به غذا حساسیت بیشتری دارند و اصولا تغذیه جایگاه ویژه‌ای در تحصیلات دانشگاهی و اطلاع رسانی دارد. آگاهی در مورد غذا اصولا از فرهنگ عمومی در ایران غایب است. میزان نمک، شکر، و چربی بر روی غذاهای آماده یا نان و شیرینی جات از طریق برچسب‌های روی بسته بندی‌ها به مردم داده نمی‌شود. اطلاعات روی مواد غذایی وارداتی به زبان‌های خارجی است و 
مردم نمی‌توانند بخوانند.

  اعتياد

به دردها و معضلات بالا بايد اعتيادكودكان را كه يكي از اصلي ترين معضلات جامعه است نيز اضافه كرد .
روزنامه خراسان نوشت

هرچند آمار دقيقي از تعداد کودکان درگير اعتياد در کشور وجود ندارد و آنچه بيان مي شود تخمين کارشناسان است، به عنوان مثال برخي کارشناسان معتقدند که حدود ۴ ميليون معتاد در کشور وجود دارد که اگر خانواده هر معتاد را ۴ نفر در نظر بگيريم و در هر خانواده ۲ کودک وجود داشته باشد و از ميان تمام اين کودکان يک سوم آنان درگير اعتياد باشند حدود ۳ ميليون کودک در کشور با اعتياد درگير هستند که برنامه اي براي نجات آنان وجود ندارد
دکتر «اقليما» آسيب شناس اجتماعي ضمن تاييد اين آمار مي گويد: مي توان گفت به طور طبيعي از اين ۸ ميليون کودکي که در خانواده هاي معتاد زندگي مي کنند يک سوم آن ها از طريق خريد و فروش و مصرف مواد مخدر اعتياد پيدا کرده اند
دکتر اقليما حتي به نوزادان معتاد هم اشاره مي کند و يادآور مي شود: تعداد کودکان معتاد در خانواده ها کم نيست جالب اين که نوزاد خانه اي که درآن ترياک مصرف مي شود، به دليل اعتياد بوي آن نمي تواند در مکان ديگري غير از آن خانه بخوابد.

«سليمي» روان پزشک هم به افزايش آمار زنان معتاد در کشور اشاره مي کند و مي گويد: زنان معتاد، فرزندان خود را حتي از دوره نوزادي معتاد مي کنند، زني که مواد مخدري مانند شيشه، ترياک يا حشيش مصرف مي کند، براي اين که از بي قراري کودک خود خلاص شود او را نيز معتاد مي کند تا احساس لذت بيشتري بکند.
اين روان پزشک تاکيد مي کند: زنان معتاد حتي فرزندان معتاد خود را واسطه اي براي خريد مواد مخدر قرار مي دهند و متاسفانه اين وضعيت در جامعه اسفناک است و کمتر به آن توجه مي شود.
در مورد همين زنان نيز، والدين معتادشان عامل اعتياد آن ها بوده اند